طرحواره‌ها

آزمون طرحواره ۹۰ سؤالی یانگ

این پرسش‌نامه شامل ۹۰ جمله است و ۱۸ الگوی طرحواره‌ای را در قالب ۵ حوزه بررسی می‌کند. هر جمله را بخوانید و گزینه‌ای را انتخاب کنید که نشان می‌دهد آن جمله تا چه اندازه درباره شما درست است. برای دیدن نتیجه، باید به هر ۹۰ سؤال پاسخ دهید.

نتایج این آزمون برای خودارزیابی و افزایش آگاهی طراحی شده‌اند و به‌تنهایی به معنای تشخیص روان‌شناختی نیستند.

اطلاعات شرکت‌کننده
جنسیت
پاسخ داده‌شده: ۰ از ۹۰
  1. ۱. در بیشتر اوقات کسی را نداشته‌ام که از من حمایت کند، حرف‌هایش را با من بزند و عمیقاً نگران اتفاقاتی باشد که برایم می‌افتند.
  2. ۲. من به افراد نزدیک خودم خیلی وابسته‌ام چون می‌ترسم مبادا مرا ترک کنند.
  3. ۳. احساس می‌کنم مردم از من سودجویی می‌کنند.
  4. ۴. فکر می‌کنم وصله ناجور جمع هستم.
  5. ۵. مردان یا زنانی که دوستشان دارم، وقتی نقطه ضعف مرا ببینند، دیگر دوستم ندارند.
  6. ۶. تقریباً هیچ کاری را نمی‌توانم به خوبیِ دیگران انجام دهم.
  7. ۷. احساس می‌کنم نمی‌توانم به تنهایی از پس کارهای زندگی روزمره‌ام بربیایم.
  8. ۸. نمی‌توانم از شر این احساس رها شوم که اتفاق بدی می‌خواهد بیفتد.
  9. ۹. قادر نیستم از والدینم جدا شوم؛ کاری که هم سن وسال‌هایم انجام می‌دهند.
  10. ۱۰. فکر می‌کنم اگر کاری را بکنم که دلم می‌خواهد، برای خودم دردسر درست می‌کنم.
  11. ۱۱. کار مراقبت از نزدیکانم روی دوش من است.
  12. ۱۲. از اینکه احساسات مثبتم مثل توجه و محبت را به دیگران نشان بدهم، خیلی خجالت می‌کشم.
  13. ۱۳. باید در هر کاری که انجام می‌دهم بهترین باشم؛ نمی‌توانم توقعم را کم کنم.
  14. ۱۴. وقتی از کسی چیزی می‌خواهم، خیلی برایم سخت است «نه» بشنوم.
  15. ۱۵. نمی‌توانم خودم را مقید کنم که کارهای تکراری و کسل‌کننده را انجام دهم.
  16. ۱۶. ثروتمند بودن و ارتباط با افراد مهم به من احساس ارزشمندی می‌دهد.
  17. ۱۷. حتی مواقعی که کارها به خوبی جریان می‌یابند، من احساس می‌کنم که آنها موقتی بوده و به زودی پایان می‌پذیرد.
  18. ۱۸. چنانچه اشتباهی مرتکب شوم، سزاوار مجازات هستم.
  19. ۱۹. به طور کلی، کسی نبوده که به من عاطفه، محبت و صداقت نشان دهد.
  20. ۲۰. آنقدر به دیگران نیازمندم که نگران از دست دادن آنها هستم.
  21. ۲۱. احساس می‌کنم باید در حضور دیگران از خودم محافظت کنم، چون فکر می‌کنم درغیر این صورت به من آسیب می‌زنند.
  22. ۲۲. اساسا با بقیه خیلی فرق دارم.
  23. ۲۳. اگر کسی واقعاً مرا بشناسد، مایل نیست با من ارتباط نزدیکی برقرار کند.
  24. ۲۴. وقتی به موفقیت‌هایم نگاه می‌کنم، از درون احساس بی‌کفایتی می‌کنم.
  25. ۲۵. فکر می‌کنم برای انجام کارهای روزمره‌ام به دیگران وابسته هستم.
  26. ۲۶. احساس می‌کنم هر لحظه ممکن است یک فاجعهٔ طبیعی، جنایی، حقوقی یا پزشکی برایم اتفاق بیفتد.
  27. ۲۷. من و والدینم تمایل داریم خود را بیش از حد در مشکلات زندگی یکدیگر درگیر کنیم.
  28. ۲۸. احساس می‌کنم چاره‌ای ندارم جز اینکه به خواسته‌های دیگران تن بدهم، چون در غیر این صورت مرا ترک می‌کنند یا در صدد تلافی برمی‌آیند.
  29. ۲۹. آدم خوبی هستم، چون بیش از آنکه به فکر خودم باشم، به فکر دیگرانم.
  30. ۳۰. برایم شرم‌آور است که احساساتم را به دیگران ابراز کنم.
  31. ۳۱. سعی می کنم کارم را به بهترین نحو انجام دهم، اینکه کاری «تا حدودی خوب باشد» راضی‌ام نمی‌کند.
  32. ۳۲. آدم خاصی هستم و نمی‌توانم محدودیت‌هایی را که بر سر راهم وجود دارد بپذیرم.
  33. ۳۳. اگر به یکی از اهدافم نرسم زود مایوس می‌شوم و دست از کار می‌کشم.
  34. ۳۴. دستیابی به موفقیت، هنگامی برای من ارزشمند است که دیگران آن را ببینند.
  35. ۳۵. اگر اتفاق خوبی بیفتد، از اینکه به دنبال آن احتمال دارد اتفاق بدی بیفتد، نگرانم.
  36. ۳۶. اگر سخت تلاش نکنم باید منتظر ضرر و باخت باشم.
  37. ۳۷. در بیشتر اوقات زندگی، این احساس به من دست نداد که برای فرد دیگری، شخص ویژه و ممتازی به شمار می‌روم.
  38. ۳۸. نگرانم افرادی که به آنها احساس نزدیکی می‌کنم مرا ترک کنند.
  39. ۳۹. دیگران دیر یا زود به من خیانت می‌کنند.
  40. ۴۰. نمی‌توانم به کسی تعلق خاطر داشته باشم، انسان تنهایی هستم.
  41. ۴۱. لیاقتِ عشق، توجه و احترام دیگران را ندارم.
  42. ۴۲. بیشتر مردم در حوزه‌های کار و موفقیت از من تواناترند.
  43. ۴۳. نمی‌توانم عاقلانه فکر کنم.
  44. ۴۴. نگرانم که از جانب دیگران مورد حمله فیزیکی قرار بگیرم.
  45. ۴۵. برای من و والدینم بسیار سخت است که بدون داشتن احساس گناه یا خیانت، مسایل جزئی خصوصی خود را از یکدیگر پنهان نگاه داریم.
  46. ۴۶. در روابطم به دیگران اجازه می‌دهم که بر من مسلط شوند.
  47. ۴۷. آنقدر سرگرم انجام کارهای دیگران هستم که نمی‌توانم وقتی را برای خودم کنار بگذارم.
  48. ۴۸. برای من خیلی سخت است که راحت و خودجوش (صمیمی و بدون تکلف) رفتار کنم.
  49. ۴۹. من باید به تمام مسئولیت‌هایم عمل کنم.
  50. ۵۰. از اینکه مرا محدود کنند یا نگذارند کاری را که می‌خواهم، انجام دهم متنفرم.
  51. ۵۱. برایم بسیار دشوار است که برای دستیابی به اهداف بلندمدت، کارهای لذت‌بخشِ آنی را رها کنم.
  52. ۵۲. در صورتی که توجه کافی از سوی دیگران دریافت نکنم، احساس کم اهمیت بودن می‌کنم.
  53. ۵۳. دقت و احتیاط زیاد فایده‌ای ندارد، چون تقریباً همیشه مشکلی به وجود می‌آید.
  54. ۵۴. اگر کاری را درست انجام ندهم باید از عواقب آن رنج ببرم.
  55. ۵۵. در اغلب اوقات کسی را نداشتم که واقعاً درد دل من را گوش دهد، مرا بفهمد یا اینکه احساس‌ها و نیازهای واقعی مرا درک کند.
  56. ۵۶. وقتی احساس می‌کنم کسی که برایم مهم است از من دوری می‌کند، مایوس می‌شوم.
  57. ۵۷. نسبت به انگیزه‌های دیگران سوء ظن شدید دارم.
  58. ۵۸. احساس می‌کنم که از دیگران بریده‌ام و با آنها غریبه شده‌ام.
  59. ۵۹. احساس می‌کنم دوست‌داشتنی نیستم.
  60. ۶۰. نمی‌توانم مانند اغلب مردم در کارهایم با استعداد باشم.
  61. ۶۱. اصلاً به قضاوت‌های خودم در موقعیت‌های روزمره، اعتماد ندارم.
  62. ۶۲. نگرانم همه سرمایه‌ام را از دست بدهم و خیلی فقیر و بی‌خانمان شوم.
  63. ۶۳. اغلب احساس می‌کنم که انگار سایه سنگین والدینم بر زندگی من است و من نمی‌توانم یک زندگی جداگانه برای خودم داشته باشم.
  64. ۶۴. همیشه به دیگران اجازه داده‌ام به جای من تصمیم بگیرند، در نتیجه من واقعاً نمی‌دانم چه می‌خواهم.
  65. ۶۵. همیشه سنگ صبور مشکلات دیگران بوده‌ام و به مشکلات آنها گوش داده‌ام.
  66. ۶۶. آنقدر خودم را کنترل می‌کنم که مردم فکر می‌کنند آدم بی‌احساسی هستم.
  67. ۶۷. احساس می‌کنم برای پیشرفت و دستیابی به خواسته‌هایم همواره تحت فشار هستم.
  68. ۶۸. احساس می‌کنم نباید از قانون‌ها و قراردادهای بهنجاری که مردم تابع آن هستند، اطاعت کنم.
  69. ۶۹. نمی‌توانم به خودم فشار بیاورم که کارهایی را که برایم خوشایند نیستند، انجام دهم، حتی وقتی که می‌دانم نتایج خوبی در پی دارند.
  70. ۷۰. اگر در یک جمع صحبت کنم یا در یک موقعیّت اجتماعی معرفی شوم، برایم مهم است که تأیید و تحسین شوم.
  71. ۷۱. وقتی کاری می‌کنم، برایم مهم نیست که چقدر سخت است اما نگرانم از لحاظ مالی ورشکست شوم و همهٔ دارایی‌ام را از دست بدهم.
  72. ۷۲. فرقی ندارد که چرا اشتباه کردم، در صورت اشتباه باید بهایش را بپردازم.
  73. ۷۳. وقتی که نمی‌دانستم کاری را چگونه انجام دهم، به ندرت شخصی پیدا می‌شد که مرا نصیحت و راهنمایی کند.
  74. ۷۴. برخی اوقات آنقدر نگران آن هستم که مردم مرا ترک کنند، آنها را از خودم می‌رانم.
  75. ۷۵. معمولا به طور جدی به انگیزه‌های نهانی مردم فکر می‌کنم.
  76. ۷۶. فکر می‌کنم فرد مناسبی برای جمع نیستم.
  77. ۷۷. در بسیاری از موقعیت‌ها، برای نشان دادن یا ابراز کردن خودم از طرف دیگران پذیرفتنی نیستم.
  78. ۷۸. در کار یا تحصیل، مثل بقیه باهوش نیستم.
  79. ۷۹. احساس می‌کنم قادر نیستم به تنهایی مسائلی که برایم اتفاق می‌افتد را حل کنم.
  80. ۸۰. اغلب نگرانم دچار یک بیماری جدی بشوم، حتی وقتی دلایل پزشکی کمی برای این احتمال وجود دارد.
  81. ۸۱. اغلب احساس می‌کنم هویت جداگانه‌ای از والدین یا همسرم ندارم.
  82. ۸۲. خیلی برایم مشکل است از دیگران تقاضا کنم حقوقم را رعایت کنند و احساساتم را درک کنند.
  83. ۸۳. دیگران نظرشان این است که من برای دیگران خیلی کار می‌کنم، ولی برای خودم کاری انجام نمی‌دهم
  84. ۸۴. مردم نظرشان این است که من فردی عصبی و ناراحتم.
  85. ۸۵. وقتی که کاری را اشتباه انجام می دهم، نمی‌توانم خودم را ببخشم یا برای اشتباهم بهانه‌تراشی کنم.
  86. ۸۶. احساس می‌کنم کاری که من برای دیگران انجام می‌دهم، بیشتر از کارهایی است که آنها برای من انجام می‌دهند.
  87. ۸۷. به ندرت توانسته‌ام به تصمیمات و راه‌حل‌های خودم پای‌بند باشم.
  88. ۸۸. برای اینکه احساس کنم فرد ارزشمندی هستم، نیازمند تایید، تحسین و تمجید زیاد دیگران هستم.
  89. ۸۹. نگرانم که مبادا یک تصمیم اشتباه به یک فاجعه منجر شود.
  90. ۹۰. فرد بدی هستم و سزاوار مجازاتم.
دریافت وقت مشاوره